لسان الملك سپهر

1241

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

مقدارى گوشت به دو داد ، چون دندان بر او نهاد ياد از شهادت جعفر كرد از دهن بيفكند و گفت : اى نفس پس از جعفر هنوز زنده باشى ؟ ! و علم بگرفت و به جنگ درآمد هنوز نفس او را كاره مىداشت و متردد مىساخت . پس نخستين به قوت ايمان جهاد اكبر كرد و بر نفس غلبه جست و اين شعر بگفت : اقسمت يا نفس لتنزلنّه * طائعة او لا لتكرهنّه « 1 » مالى اراك تكرهين الجنّة * اذ اجلب النّاس و شدّوا الرّنّه قد طال ما قد كنت مطمئنّه * هل انت الّا نطفة فى شنّه « 2 » و به ميدان ستيز و آويز درآمد و كافران بر وى حمله كردند و ميدان جنگ از گرد تارى گشت . در تنگناى آن داروگير زخمى بر انگشت عبد اللّه آمد چنان كه آويخته گشت . عبد اللّه از اسب به زير آمد و آن انگشت را به زير پا نهاده بكشيد تا جدا گشت و اين بيت بگفت : هل انت الّا اصبع دميت * و فى سبيل اللّه ما لقيت « 3 » آنگاه گفت : اى نفس ، زن را طلاق گفتم و غلامان را آزاد كردم و باغ و بوستان را به رسول خداى بخشيدم . اكنون در اين جهان هيچ ندارى . چرا از شهادت گريزانى ؟ ! و دل بر كشته شدن نهاد و آهنگ جهاد كرد و اين رجز بخواند : يا نفس الّا تقتلى تموتى * هذا حمام الموت قد صليت و ما تمنّيت فقد اعطيت * ان تفعلى فعلهما هديت و ان تأخرت فقد شقيت « 4 » و از اسب به زير آمد و دست به قتال گشود ، همى رزم بداد تا شهيد شد .

--> ( 1 ) . چاپ سنگى : طوعا و الّا سوف تكرهنّه . ( 2 ) . اى جان من ، سوگند خوردم كه بايد به پهنه كارزار درآيى ، بايد كه فرمانبر باشى و گرنه تو را ناگزير گردانم . اگر مردم شور به پا كنند و تازش آورند و فرياد بركشند ، تو را چه مىشود كه مىبينم از بهشت روى گردانى . بسى به درازا كشيد روزگارى كه آرام بودى ، آيا تو جز آبمايه‌اى در زهدان باشى . ( 3 ) . مگر بيش از اين است كه تو انگشتى مىباشى كه در راه خدا خون‌آلود گشته‌اى . ( 4 ) . اى نفس مرگ در رسيد و اگر كشته نشوى ، خواهى مرد اين فرمان مرگ است كه گرفتار آن گشته‌اى و آنچه آرزو داشتى بدان رسيدى و اگر كار آن دو جانباز بكنى ، به راه راست رهنمون شده‌اى و اگر تأخير كنى بدبخت مىشوى .